Saturday, January 01, 2005

نیشتو ببند و به هذیانم گوش کن

من زاییده شهری هستم که اگر بدترین بلایا بر سرش نازل شود اصلا برام مهم نیست شهرجهالت شهر نفرین شهر انسانهای چاپلوس شهر دزدی شهر فهشا شهر بی ثباتی شهرنا امنی
تو این شهر هرچه دروغ گوتر باشی پیروزیت حتمی خواهد بود ادم هاش دردی می کنند ولی اهل نماز هستند آدمهاش به زن مردم تجاوز میکنند ولی تو بازار بهش میگن سید؟چند مکان مقدس داره(نمیگم چه شهری چون اسمش مهم نیست) یکی از این مکان هاکه من فقط دوبار تو عمرم انجا رفتم محلی شده برای جمع شدن آدمهای بی کار
بی کار:ببخشید میتونم وقتتون رو بگیرم
تب دار:به بفرمایید
بیکار:میخوام سوالی از شما بپرسم(با حالتی مخلصانه وخاکی انگار فرستاده خداوند) ؟
تب دار:خواهش میکنم
بیکار:شما چرا صورتت رو با تیغ زدی؟(همین موقع تو امریکا جهانخوار یک موشک دیگه به سمت مریخ فرستاده می شود).؟
تب دار:مگه ایرادی داره؟؟؟؟؟؟
بیکار:البته .در دین مبین اسلام این کار حرام است
تب دار:از راهنمای شما خیلی ممنونم
بیکار:سعی کنید دیگه با تیغ صورتت رو نزنی
تب دار:چشم
گفتم نیشت باز میشه این نمونش نگو که باید بااون آدم بحث می کردم چون انوقت من هم احمقی بودم مثل اون ولی از اون روز به بد ریشهامو میزدم با تیغ اون هم دوتیغه
حالا از اون یکی مکان مقدس براتون بگم
من ودوستم داشتیم با هم حرف میزدیم که یک پیکان سفید با سه سر نشین به ما نزدیک شد
تب دار:این ها کی هستن؟؟
دوست:فلانی و بهمانی
تب دار:تو با این آدمها دوستی؟؟؟؟؟؟؟
دوست:دوست که نه
تب دار:حال فلانی چرا اینقدر بده؟
دوست:صبر کن ببینم چی شده
(چند دقیقه بعد)
دوست در حال برگشتن ولی مر موز
تب دار:چی شده؟؟؟؟
دوست:(با لبخند)میخواستن ترتیب فلانی رو بدن
تب دار(با تعجب):کی؟؟؟؟
دوست:بهمانی
تب دار:چرا؟مگه اون دوستش نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوست:چرا
دوست:بردنش برای زیارت.انجا بهش آمپول بیهوشی زدن تا ترتیبش رو بدن
تب دار(چون آدم احمقی هستم بازم پرسیدم):کیییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی بهش آمپول زده؟؟؟؟؟
دوست:دکتر اون مکان مقدس اون هم سهم داشته
تب دار:حالا اومدن اینجا چکار؟؟؟؟
دوست:فلانی حالش بد شده بهمانی ترسیده آمده ببینه خونه ما خالی هست تا انجا ترتیبش رو بدن
هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاه
چیه؟بد بود نه؟ولی گوش من تو این شهر پر بود از این چیز ها.اگه خیلی مرد بودی نمیزاشتی به کون خودت بزازن
ای بابا ما ادمها بعضی وقتها از سگ هم پست تریم خوک هستیم انگلیم تو کله منه پره از این چیزا پره از بدی پره از تنهایی
وقتی میبینم که تو این شهر ویرون بعضی کس ها هستن که دارن دستو پا میزنند تا آلوده نشوند دلم میگیره
تب میکنم
من بازم سرم داره میترکه
دستت رو بده به من نترس کمک نمی خوام میخوام بگی تب دارم یه نه
البته تا دستت رو بدی میبوسم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home